بازجویی هشت ساعته از دختر هشت ساله؟!

بازجویی هشت ساعته از دختر هشت ساله؟! ایمن رها: ​خبر بازجویی از یكی از كودكانی كه در روز زن، در برج میلاد برنامه اجرا كرده است مثل توپ تركیده است. حتما شما هم از میان اخباری كه در اینستاگرام و كانال های تلگرامی به آن برخورده اید، روایت مادر و كودكی را خوانده اید كه «برای عرضه شناسنامه كودك به مقر پلیس در خیابان وزرا رجوع كردند و بعد...»



بعد از این «بعد»، داستان ها مختلف می گردد. نخستین داستانی كه منتشر گردید روایت مادر كودك بود كه تلفنی برای یك روزنامه نگار تعریف شده بود: «ما را هشت ساعت نگه داشتند و از دخترم بازجویی كردند». در این جا اشاره نشده است كه این «بازجویی» بر چه اساسی و به چه دلیلی و با چه سوال هایی انجام شده است. اگر بازجویی رخ داده آیا مادر كودك همراه او بوده است یا نه؟ آیا سوال ها از مادر بوده یا كودك و...؟

همین روایت خام بدون توضیح وقتی در توییتر روزنامه نگاری كه با او صحبت شده بود انتشار یافت، جنجال به پا كرد. سربازان لشگرِ «ما خیلی بدبختیم» و «مملكت را داعش اداره می كرد از این بهتر بود» و... روایت را با آب و تاب این طرف و آن طرف نوشتند و خیلی زود كار به تاكسی تحلیل ها و رد و بدل كردن تجربه های مشابه از برخورد نامناسب نیروی انتظامی كشید؛ برخی داستان ها واقعی و برخی البته غیرمنطقی و خیالی!

یك روز پس از انتشار این ماجرا، روزنامه نگاری كه نخستین روایت را منتشر نموده بود حرفش را پس گرفت و نوشت كه مادر كودك با او تماس گرفته و گفته در زمان مكالمه اول، تازه از مقر پلیس در خیابان وزرا خارج شده بوده، عصبی بوده، كنترلی بر حرف هایی كه زده نداشته و اینكه از فرزندش هشت ساعت بازجویی نشده! روزنامه نگاری كه روایت را نوشته بود، توییتش را پاك كرد، توضیح داد و عذرخواهی هم كرد اما از آنجائیكه «قدرت شایعه از قدرت حقیقت بیشتر است»، خیلی ها حرف های وی را باور نكرده و نمی كنند و می گویند: «از اینها بعید نیست كه این كار را كرده باشند» و «روزنامه نگار و مادر بچه را تحت فشار گذاشته اند كه این حرف ها را بزنند» و.... به نظر می رسد نیروی انتظامی كه تنها واكنشش به ماجرا، 24 ساعت پس از انتشار روایت اول و دادن یك مصاحبه به خبرگزاری فارس به نقل از یك منبع مطلع برای تكذیب اصل ماجرا بوده است، حالا دیگر با هیچ ترفندی نمی تواند اوضاع را مدیریت كند. این روایت مساله دار هم به باقی روایت های مساله دار در مورد برخوردهای نیروی انتظامی با شهروندان، برخی رفتارها در بازداشتگاه ها یا در جریان بازجویی ها و دستگیری ها و... اضافه خواهد شد تا داستان دیگری منتشر شود و موج تازه ای راه بیندازد!

اما در ماجرای اخیر، چند سوال باقی مانده است كه باید به آنها جواب داده شود. از آنجائیكه روزنامه نگاران در چنین ماجراهایی نخستین اهداف برای نشانه گیری هستند، سوال اول را باید از روزنامه نگارانی پرسید كه اصل اساسی «چك كردن هر خبری با حداقل دو منبع» را نادیده می گیرند. البته روزنامه نگاران می توانند در دفاع از خودشان به تفاوت شبكه های اجتماعی و رسانه های واقعی اشاره كنند و بگوید كه «خبر» یا «نوشته»ای در این مورد در رسانه ای منتشر نشده است و این حساسیت ها متعلق به رسانه های جدی است!

اما اولا رسانه جدی و شوخی نداریم و اساسا - درست یا غلط - اغلب روزنامه نگاران به علت روزنامه نگار بودنشان در شبكه های اجتماعی از جانب مردم منبع به حساب می آیند و به زبان ساده، به آنها اعتماد می گردد و مردم روی حرفشان حساب می كنند. بر همین مبنا و به علت آنكه محدودیت های بی شمار در طول تاریخ، مطبوعات و رسانه های واقعی را آنقدر نحیف كرده است كه امروزه عملا عرصه برای یكه تازی كانال های تلگرامی و شاخ های اینستاگرامی در انتشار خبر باز شده است، روزنامه نگاران باید بیش از آنكه مراقب صفحات و ستون ها و نوشته هایشان در مطبوعات و رسانه های واقعی باشند، نسبت به نوشته هایشان در فضای مجازی و بخصوص شبكه های اجتماعی حساس باشند. به هر حال عده ای ادمین كانال های تلگرامی كارشان این است كه بدون هیچ ملاحظه ای صرفا نوشته های روزنامه نگاران كه در صفحات شخصی شان منتشر می كنند را كپی كنند و با انتشار اخبار هر چه سوزناك تر و عجیب و غریب تر، برای خودشان اعضای بیشتری پیدا كنند و از این راه پول در بیاورند!

نكته دوم به مخاطبان بازمی گردد. هنوز یك ماه هم از انتشار خبر سراسر جعلی سقوط هواپیمای تهران - مشهد در فرودگاه مشهد نگذشته و حدودا هیچ كانال تلگرامی و هیچ شبه رسانه ای نیست كه در ماه های اخیر در جریان بحران های مختلفی كه در كشور رخ داده دُم اخبار جعلی اش بیرون نزده باشد. اینكه چگونه باز هم چنین شبه رسانه هایی می توانند خوراك خبری ما را تامین كنند، جای سوال دارد. فرضا كه همه روزنامه نگاران تصمیم بگیرند بدون بررسی صحت روایت هایی كه به دستشان می رسد هر چیزی كه می شنوند را باور و منتشر كنند؛ آیا این دلیلی برای باور كردن هر روایتی خواهد بود؟ راهنمای تفكر انتقادی به ما می گوید در مواجهه با هر روایتی مجموعه ای از سوالات باید پرسیده شود. آیا در برخورد با همین روایت اخیر، از خودتان پرسیده اید كه مثلا «چرا باید از یك بچه هشت ساعت بازجویی كرد؟»، «اصلا می گردد یك بچه هشت ساله را هشت ساعت جایی نشاند بدون اینكه شما را كه ناظرش هستید، دیوانه كند؟»، «آیا مادری هست كه حتی در ساختاری مانند یك پایگاه پلیس، اجازه دهد بچه اش را هشت ساعت تحت بازجویی قرار دهند و سقف را روی سر ماموران خراب نكند؟». علاوه بر همه اینها «كدام ماموری می تواند چنین بازجویی را انجام دهد؟». مگر مامور پلیس، چیزی غیر از آدمی مثل خود ماست؟ گیرم با مجموعه ای از تجربه هایی كه او را نسبت به ما در مواجهه با شرایط خاصی سخت گیرتر كرده است! اگر این همه سوال را در مواجهه با روایت احساساتی بازجویی از یك دختر بچه هشت ساله از خودمان می پرسیدیم، باز هم این روایت تق و لق را برای دیگران تعریف می كردیم یا بابت وقوع آن ابراز تاسف می كردیم؟

اگر در مورد خطای روزنامه نگاران در انتشار سریع روایت ها در صفحه های شخصی شان سوال وجود دارد، پاسخی در مورد علت این خطاها هم وجود دارد. سال ها تحت فشار گذاشتن مطبوعات سبب شده است كه عملا روزنامه نگاران هیچگاه به سن باتجربگی و حرفه ای گری نرسند و اغلب روزنامه نگاران حرفه ای تحت تاثیر فشارهای بی انتها اقتصادی و سیاسی بر مطبوعات یا عطای این شغل را به لقایش ببخشند یا مهاجرت كنند. در نتیجه، هر از چندی نسل ها در روزنامه نگاری عوض می شوند، ساختاری برای حفاظت روزنامه نگاران از خطا و آموزش آنها برای برخورد با موضوعات جنجالی وجود ندارد و همه می خواهند كار را در تجربه یاد بگیرند و بنابراین همه خطا می كنند. وقتی كار را یاد گرفتند و ملاحظات را آموختند و حرفه ای شدند، به علت همان فشارها از عرصه خارج می شوند و این چرخه معیوب تا ابد تكرار می گردد.

اگر مردم خطا می كنند و رسانه های غیررسمی را جانشین رسانه های رسمی و قاعده مند می كنند، به این دلیل است كه فضایی برای انتشار مطبوعاتی كه مردم بتوانند به آن اعتماد كنند وجود نداشته و ندارد، رسانه رسمی و ملی خودش یك پای بحران است و اگر در هر بحرانی اقلا یك بار خبرش تكذیب نشود، باید متعجب بود! به غیر از آن، رسانه ملی در سال های اخیر نه تنها هیچگاه نقش آموزش دهنده تفكر انتقادی به مردم و افزایش دهنده سواد رسانه ای را نداشته است، بلكه در بین خود تولیدكننده های برنامه در صدا و سیما هم باید بررسی كرد تا شاید از میان صدها فعال این عرصه «یكی مرد جنگی» پیدا كرد كه خودش چیزی از سواد رسانه ای و تفكر انتقادی بداند!

با این وجود، سهم پلیس در این مورد و موضوعات مشابه، غیر قابل چشم پوشی است. نیروی انتظامی سال هاست كه برای بهبود وجهه خودش هزینه می كند، ارتباطش با رسانه ها بیشتر كانالیزه است و تصویری به شدت كنترل شده و « استریلیزه» از خود به مردم نشان داده است. در این راه نه تنها از تمام امكانات صدا و سیما برخوردار می باشد بلكه تلاش می كند مطبوعات را هم با خود همراه كند و حتی برخی سینماگران می گویند پلیس با فیلم های سینمایی كه تلاش می كنند تصویرشان كمی به روایت پلیس بعنوان یك آدم عادی نزدیك باشد هم چندان راه نمی آید. با این حال، وقتی خبر بازجویی هشت ساعته مامورانش از یك دختر بچه هشت ساله منتشر می شود، مردم ترجیح می دهند این قصه را باورند كنند! وقتی كار به توضیح می كشد هم نشان داده است كه علت چنین اعتقادی در بین مردم چندان دور از ذهن نیست. اگر رسانه ها به انجمن صنفی نیاز دارند كه بخشی از وظیفه ساختاردهی به روند تولید محتوا را قاعده مند كند و اگر مردم به این احتیاج دارند كه كمی منتقدانه تر به مطالبی كه این طرف و آن طرف به خوردشان داده می گردد فكر كنند، نیروی انتظامی بیش از هر چیزی به مشاوران رسانه ای حرفه ای و البته كنار آمدن با واقعیت های خودش نیاز دارد!

برهمین اساس شاید مهم ترین سوال اكنون در برابر نیروی انتظامی قرار داشته باشد. پلیس در همه این سال ها چه كرده است كه وقتی مردمی با سواد رسانه ای متوسط، با روایت بازجویی از یك دختر بچه هشت ساله در مقر پلیس رو به رو می شوند، شك نمی كنند؟ این همه هزینه برای نمایش پلیس مقتدر، پلیس خوب، پلیس اخلاقی، پلیس مراقب و نگران شهروندان در تمام سال های گذشته توسط تولیداتی كه با حمایت خود پلیس از رسانه ها پخش شده است، چه تصویری از نیروی انتظامی به مردم عرضه داده است كه مقر پلیس در خیابان وزرای تهران هنوز برای خیلی از مردم یادآور برخوردهای هیجانی سال های اوایل انقلاب است؟

بی اعتمادی به رسانه ها می تواند در بحرانی مثل پلاسكو یا زلزله كرمانشاه، مردم را به محل حادثه بكشاند كه هر چند آزاردهنده است اما در نهایت می توان آن را مدیریت كرد. بی اعتمادی به نیروی انتظامی اما بسیار خطرناك تر از اینهاست. اگر بی اعتمادی به رسانه امری ذهنی باشد، بی اعتمادی به نیروی انتظامی می تواند نه تنها تنش های واقعی مردم و پلیس را افزایش دهد بلكه مردم را به سمت اجرای قانون خودشان سوق بدهد!

ایسنا - فاطمه كریمخان




1396/12/21
14:07:37
5.0 / 5
4089
تگهای خبر: پلیس , نیروی انتظامی
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۱ بعلاوه ۳
imenraha.ir - حقوق مادی و معنوی سایت ایمن رها محفوظ است

ایمن رها

تجهیزات آتش نشانی و ایمنی و فروش و شارژ کپسولهای آتش نشانی